وبلاگ

داستان تا به تا – قسمت آخر


به نام خدای آمولای...   وقتی عنوانِ نوشته را نامگذاری می کردم، با خودم گفتم اگر قرار باشد همینطور بنویسی، تا قسمتِ چهارصد ادامه پیدا می کند، به خودم قبولاندم که این آخرین نوشته ام با عنوانِ داستانِ تا به تا باشد و اگر حرفی باقی ماند، تحت عناوینی دیگر بنویسمش.   در آن برهه،

بیشتر بخوانید

داستان تا به تا – قسمت دوم


با نامِ خدایِ آمولای.   از چند جهت نوشتنِ آنچه بر تا به تا گذشت کمی سخت است، فشردگیِ کار، سخت بودنِ یادآوری آنچه واقعا اتفاق افتاد و عاملی مهمتر، یعنی بیانِ مسائل آنگونه که قضاوتِ شخصیِ من کمتر دخیل باشد؛ باعث می شود قبل از هربار نوشتن با خودم مرور کنم و چند بار

بیشتر بخوانید

داستان تا به تا – قسمت اول


با نامِ خدایِ آمولای... احتمالا اگر از آن دست افرادِ علاقه مند به بازی و خصوصا بازی معمایی باشید، بازی تا به تا را بازی کرده اید. تصمیم داشتم در فرصتی در مورد تا به تا و درس هایش بنویسم، که حالا فرصتِ آن پدید آمد. در دو ماه اول، تا به تا به بیش

بیشتر بخوانید