کتاب ضرورت گرایی – بازی و خواب


Essentialism - Alireza Pir- مبادله

 

در بخش قبل در مورد مفهوم فرار و با دقت نگاه کردن صحبت کردیم. در این قسمت در مورد اهمیت بازی کردن و خوابیدن برای تبدیل شدن به یک ضرورت گرا صحبت می کنیم.

 

فصل هفتم: Play (بازی کردن)

پذیرفتنِ خردِ کودکِ درون.

 

از وقتی که وارد این دنیا شدیم، به ما گفته شد که بازی کردن یک امر غیرضروری و بی اهمیت است و این تفکر زمانی که بزرگ می شویم همینطور به محل کار ما راه پیدا می کند.

 

اما در این بخش از کتاب گفته می شود، ممکن است که بازی کردن (با تعریفِ هرچیزی که ما از انجامِ آن لذت ببریم، چه بازی هاکی باشد چه گوش کردن به موزیک) یک امرِ غیرضروری به نظر بیاید. اما حقیقت این است که در بسیاری از جوانب امری حیاتی است.

 

  • غیر ضرورت گراها، بازی را هدر دادن زمان می دانند و فکر می کنند امری غیر ضروری است.

 

  • در مقابل ضرورت گراها، بازی را یک امر ضروری می دانند و فکر می کنند بازی قوه ی پویش شما را قوی می کند.

 

 به عقیده نویسنده این کتاب، بازی کردن امکانِ به وجود آمدن ایده های جدید یا نگاه از زاویه ای متفاوت به ایده های قدیمی را برای ما فراهم می کند.

بازی حداقل از سه طریق قوه ی پویش ما را قوی تر می کند، اول اینکه بازی کردن به ما کمک می کند رنجِ انتخاب وسیعتری در مقابل خود ببینیم. دوم اینکه، بازی یک پادزهر در مقابل استرس است. استرس باعث می شود بازدهی شما کاهش پیدا کند. و در نهایت بازی کردن باعث می شود بخشی از مغز شما که وظیفه انجام رساندن کارها را بر عهده دارد، قوی تر شود.

 

بازی، فقط باعث نمی شود که آنچه مهم است را پیدا کنیم، بلکه خودش به تنهایی، امری ضروری است.

 

فصل هشتم: Sleep (خوابیدن)

از دارایی خود حفاظت کنید!

 

این بخش از کتاب به اهمیت خوابیدن می پردازد، 

از نگاه نویسنده، مهمترین دارایی ای که داریم و با استفاده از آن می توانیم کارهای ضروری را به انجام برسانیم، خودمان هستیم.

 

یکی از راه هایی که انسان های موفق به این دارایی آسیب می زنند، با کم خوابی است.

در ادامه نویسنده نقل قولی از بیل کلینتون می آورد که دلیل اشتباهاتی را که در دوران ریاست جمهوری اش مرتکب شده است را کم خوابی می داند.

در جایی دیگر از کتاب، عنوان می کند تفکرِ ضرورت گرا، انتخاب می کند کارِ کمتر ولی بهتر را برای امروز به انجام برساند. در عوض کارِ فردا را بهتر و درست تر انجام دهد.

 

  • غیر ضرورت گراها، فکر می کنند یک ساعت کمتر خوابیدن مساوی با یک ساعت بیشتر بازده است. خواب را یک شکست می بینند و فکر می کنند یک چیز لوکس است. علاوه بر این فکر می کنند خواب باعث افزایش تنبلی می شود. بعلاوه خواب، با تفکرِ انجام همه کارها، که ذهنیت اصلی غیر ضرورت گراهاست متفاوت است.

 

  • در مقابل افراد ضرورت گرا فکر می کنند یک ساعت بیشتر خوابیدن مساوی با چندین ساعت بازده بیشتر است، فکر می کنند خواب یک اولویت است و خلاقیت را تغذیه می کند.

 

در بخشِ دیگری از کتاب، به قانون 10 هزار ساعت اشاره می کند. تحقیق شده است که یک ویولونیست برای اینکه در کارش حرفه ای شود باید تقریبا 10 هزار ساعت تمرین کند. این تحقیق به شاخه های دیگر نیز تعمیم داده شده است.

 

اما نویسنده عنوان می کند بیشتر مردم به این بخش اول تحقیق توجه می کنند و فکر می کنند زمان زیادی بدون استراحت باید کار کنند. در صورتی که در همان تحقیق، دومین عاملِ مهمی که باعث می شود ویولونیست های عالی نسبت به باقی نوازندگان تمایز داشته باشند را مقدارِ خوابِ آنها عنوان کرده است. این نوازندگان به طور متوسط 8.6 ساعت در شبانه روز می خوابند. و 2.8 ساعت هم در شبانه روز چُرتِ کوتاهی میزنند!

 

بر اساس تحقیقی که یکی از دکترهای بزرگ در Harvard Business Review Article  منتشر کرده است، اگر شما همه شب را بیدار بمانید یا فقط 4-5 ساعت در روز بخوابید، مساوی آن است که بدنتان دارای الکل 0.1 درصد است.

با این وجود ما هیچوقت انسانهایی که مواد الکلی مصرف می کنند را تشویق نمی کنیم، اما انسانهایی را که خوابشان را فدایِ کارشان می کنند تشویق می کنیم!

 

اصلی ترین اولویتِ ما این است که از خودمان و توانِ اولویت بندیِ خود محافظت کنیم.

 

 

خوابیدن، توانایی شما را برای پویش و ایجاد ارتباط بین داده ها در زمان بیداریِتان فراهم می کند و آن را افزایش می دهد.


یک دیدگاه بگذارید