کتاب ضرورت گرایی – انتخاب و تشخیص


Essentialism - Alireza Pir

 

فصل دوم: CHOOSE (انتخاب)

 

در بخش قبل، در مورد تفکر کلی ضرورت گرایی صحبت کردیم. اصلی ترین نکته ای که در این فصل سعی می کنیم به آن برسیم، این است که همواره شما حق انتخاب دارید و باید به این باور برسید که حق استفاده از آن صرفا بر عهده شماست.

 

در ادامه توضیح می دهد، انتخاب یک “چیز” نیست. گزینه هایی که برای انتخاب وجود دارند ممکن است چیزهایی باشند، اما انتخاب به خودیِ خود، یک Action (یک عمل) است.

و ادامه می دهد، ممکن است ما روی گزینه هایی که برای انتخاب وجود دارد کنترل نداشته باشیم، اما روی این اصل که میتوانیم بینِ آها یک انتخاب انجام دهیم، کنترل داریم.

 

توانایی انتخاب نمیتواند دور انداخته شود یا به شخص دیگری سپرده شود، فقط می تواند فراموش شود.

 

عبارت دیگری که در این بین نویسنده به آن اشاره می کند، عبارت درماندگی آموخته شده (learned helplessness) می باشد.

و به این صورت آن را تعریف می کند: اگر در شرایطی قرار بگیریم که برای راهایی از یک مشکل هر کاری انجام دهیم، رهایی ای حاصل نشود، بعد از مدتی باور می کنیم که هیچ راهی برای رفع آن مشکل وجود ندارد و دست از تلاش برخواهیم داشت.

مقایسه ضرورت گراها و غیر ضرورت گرا ها

ضرورت گراغیر ضرورت گرا
"من انتخاب می کنم"
تمرینِ قدرتِ انتخاب
"من مجبورم"
نادیده گرفتن حق انتخاب

برای اینکه یک ضرورت گرا باشید، باید به این باور برسید که حق انتخاب دارید.

 

 

فصل سوم: DISCERN (تشخیص)

این فصل در مورد بی اهمیت بودنِ اینکه هرچیزی را امتحان کنید صحبت می کند.

به عقیده نویسنده اینکه هرچیزی را امتحان کنید، کار بی ارزشیست.

 

نویسنده سوال می کند، آیا نقطه ای وجود دارد که کار بیشتر به معنیِ نتیجه بهتر نیست؟

یا در واقع آیا نمیتوان با کارِ کمتر (اما بیشتر فکر کردن) به ما نتیجه بهتری به عنوان خروجی بدهد؟

 

به عقیده نویسنده میزان نسبتِ ساعت به کارِ ما به خودمان بستگی دارد، ممکن است شما برای هر ساعت کار یک پوند بگیرید، اما در جایِ دیگری به ازای یک ساعت کار کردن، 6 دلار بگیرید.

شما خودتان تعیین می کنید که این نسبت به چه صورتی باشد، اگر به کارهای حیاتی بپردازید.

 

به عقیده نویسنده سخت کار کردن مهم است، اما تلاش و سختی بیشتر لزوما به معنی دستاورد بیشتر نیست.

در اینجا به یک قانون معروف اشاره می کند که 20 درصد از تلاش های ما، 80 درصد از نتایج ما را به دست می دهند.

 

به نقل از یکی از مدیرانِ مایکروسافت، نویسنده می گوید برنامه نویس های عالی این شرکت، بسیار بازده بهتری نسبت به برنامه نویس های متوسط دارند، و نسبتِ این برتری نه 10 برابر، و نه 100 برابر، بلکه 10000 برابر است.

 

یک غیر ضرورت گرا فکر می کند که تقریبا هرچیزی مهم است.
یک ضرورت گرا فکر می کند که تقریبا همه چیز بی اهمیت است.

 

تنها زمانی که از تفکرِ 1:1 یعنی یک ساعت به معنیِ یک پوند است در بیائیم و باور کنیم که می توانیم این نسبت را تغییر دهیم، میتوانیم به تفکر Essentialism برسیم و می توانیم به موقعیت های خوب، برای کار روی موقعیت های عالی، نه بگوییم.

 


1 دیدگاه

  • خلاصه کتاب ضرورت گرایی (Essentialism) – فصل چهارم – علیرضا پیر – Alireza Pir | 14 شهریور, 1397

    […] در بخش قبل، در مورد اصلِ انتخاب در ضرورت گرایی، و همچنین اهمیت قدرت تشخیص برای تمیز دادن اصلی ترین کارها صحبت کردیم. در این فصل در مورد اینکه همیشه باید در حال مبادله و سبک سنگین کردن باشیم صحبت می شود. […]

    پاسخ

یک دیدگاه بگذارید