داستان تا به تا – قسمت اول


با نامِ خدایِ آمولای…

احتمالا اگر از آن دست افرادِ علاقه مند به بازی و خصوصا بازی معمایی باشید، بازی تا به تا را بازی کرده اید.

تصمیم داشتم در فرصتی در مورد تا به تا و درس هایش بنویسم، که حالا فرصتِ آن پدید آمد.

در دو ماه اول، تا به تا به بیش از 30 هزار نصب فعال رسید (بیش از 20 هزار در کافه بازار و باقی آن در سایر) که در بینِ بازی های ایرانی با این سبک تقریبا بی سابقه بوده است.

در مجموع بر اساسِ آمارِ OneSignal که سرویسی بود که از آن برای ارسال پوش نوتیفیکیشن و تحلیل کاربران بازی استفاده می کردیم؛ این بازی توانست به قریب به 100 هزار بار دانلود دست یابد.

کاربران تا به تا - علیرضا پیر

داستانِ تا به تا

تا به تا اولین پروژه من با این حجم بود،

همانطور که قبلا نوشته ام، به طور اتفاقی با بازی paperama برخورد کردم و عمیقا خواستم که بازی مثلِ آن بسازم. بیش از اینکه خودِ بازی مرا جذب کند، اینکه چطور این شبیه سازی انجام می شود برایم بسیار جالب بود.

 

پیش از آن، چندین سال بود که با یونیتی و UDK و سپس با آنریل انجین تجربه ساخت بازی را داشتم. به همین دلیل کلیت کار برایم خیلی گنگ نبود.

با این حال بعد از تحقیقاتی که انجام دادم، احتمال دادم که انجین های بازیسازی برای اینکار مناسب نباشند. 

 

این شد که مستقیما با ایکلیپس و زبان برنامه نویسی جاوا، کار را شروع کردم. ابتدا فکر کردم شاید با قابلیتِ paint در اندروید، بتوانم کار را پیاده سازی کنم. این سوال در پرتالِ Gamedev اولین سوالی بود که در این زمینه از همکارانِ بازیسازِ بین المللی پرسیدم. (بیش از سه سال پیش)

که البته واضح است که وقتی دانشِ حداقلی در مورد چیزی نداری و سوالِ غیر دقیق می پرسی، بی پاسخ خواهد ماند، همانطور که این سوالِ من ماند! 

تلاش متوقف نشد، بعد از مدتی جستجو و برنامه نویسی، کتابخانه متن بازی از Harri Smått پیدا کردم که درصدِ پایینی از چیزی بود که من میخواستم.

این کتابخانه به طرزِ جالبی، در محیط اندروید و با اپن جی ال یک کتاب را شبیه سازی می کرد، که قابلیت “ورق خوردن” در آن وجود داشت.

یعنی می شد یک گوشه ای از کاغذ را بگیری و آن را به صفحه بعد ورق بزنی (ویدئویی از عملکردِ این کتابخانه در لینک گیتهابِ آن موجود هست).

و این ایده بعدی را به ذهنم آورد، چه می شود اگر من هم این کار را با اپن جی ال انجام دهم. و این بهترین ایده و در عینِ حال بدترین فکری بود که به ذهنم آمد!

کار را شروع کردم، تغییرات اندکی در سورس کد کتابخانه ایجاد کردم، و بعد از مدتی؛ نمونه ای ساختم از کاغذی که “یک بار” تا میخورد:

تصویری که می بینید از محیط شبیه ساز اندروید (bluestacks) بود که در یک لپ تاپ خیلی قدیمی که از خواهرم قرض گرفته بودم تا کارهایم را انجام دهم گرفته شده.

لپ تاپ مذکور هر چند دقیقه یک بار تصویرش می پرید و باید در سرش می زدی تا روشن بماند.

اما این کافی نبود، این کتابخانه اصولا برای تا خوردگی بیش از یک بار تعریف نشده بود. بعلاوه، رسیدن به همین مرحله 5 ماه طول کشیده بود. اگر قرار بود به صورت انفرادی ادامه دهم، چند قرن طول می کشید تا برنامه کامل شود؟

این شد که تصمیم قبلی ام برای تشکیل یک تیم برنامه نویسی که با شروع کارِ تا به تا تقویت شده بود، عملی شد و همانطور که قبلا هم نوشتم، تیم تشکیل شد.

قرار بر این شد که دو نفر از این 4 نفر کلیدی، یعنی من و مانی بر روی اپن جی ال فعالیت کنیم. امیر روی بخش دیتابیس بازی و یک نفر؛ یعنی خانم کشاورز طراحی مراحل بازی را به انجام رساند.

البته تیم اسماً  6 نفر بود، که دو نفرِ دیگر در زمینه تا به تا فعالیت خاصی انجام ندادند.

در زمان تشکیل تیم مشغول به تحصیل در دانشکده علوم ریاضی در رشته علوم کامپیوتر (رشته ای که به آن ارق خاصی داشته و دارم) و در مقطع کارشناسی بودم. ترم دو یا سه بودم.

بعد از تشکیل تیم، کار را به صورت ابتدایی شروع کردیم، من کمی نمونه اولیه را کاملتر کردم. در همین زمان ها، در یک نمایشگاه که در دانشکده برگزار می شد، به صورت اتفاقی و به واسطه نوید (از دوستانِ هم رشته ای) و برای کمک به او حضور پیدا کردم. نمایشگاه در مورد دستاورد های دانشکده ریاضی بود و سازه های اوریگامی هم روی میزی چیده شده بود.

همان لپ تاپِ رو به انقراض هم همراهم بود. نوید پیشنهاد داد که لپ تاپ را باز کنم و نمونه ای که ساختم را بیاورم.

آقای دکتر هاشمی (از اساتید دانشکده علوم ریاضی) به همراه فردِ دیگری (که به نظر از ریاست جمهوری یا همچین جایی برای بازدید می آمد) آمدند تا کتاب ها و سازه های اوریگامی و سایر دستاوردهای دانشکده به آن فرد توسط آقای هاشمی معرفی شود.

آقای دکتر کارِ من را دیدند و گفتند توضیح بدهم در موردِ آن. در زمینه پرزنت تجربه های موفق و نا موفق زیادی دارم که شاید در مورد آن هم بنویسم بعدا.

اما آن روز ارائه ی یک دقیقه ای و ناگهانیِ خوبی از کار ارائه دادم. هر دو استقبال کردند و آقای دکتر هاشمی زمانی که قصدِ رفتن داشتند، به من گفت حضورا بیا تا صحبت کنیم.

 

قسمت بعد.


2 دیدگاه

  • Faezeh
    Faezeh | 15 خرداد, 1397

    سلام. مطالب جالب و مفیدی بود ! 👌
    در صورت امکان ادامه داستان آمولای هم قرار دهید.
    با تشکر !!

    پاسخ
  • داستان تا به تا – قسمت دوم | علیرضا پیر | Alireza Pir | 18 خرداد, 1397

    […] بخشِ قبل تا جایی که آقای دکتر هاشمی، از اساتید دانشکده ریاضی […]

    پاسخ

یک دیدگاه بگذارید